X
تبلیغات
رایتل

پنجره آبی... همیشه ولی تنها

در گستره ‌ادبیات وموضوعات مهمی دیگر

بهارآمد گلی من

شنبه 28 اسفند‌ماه سال 1389 03:45 ب.ظ نویسنده: هیبت الله نظرات: 0 نظر چاپ

 

زمستان گذشته است

گلها شکفته اند

باز زمان نغمه سرایی فرا رسیده است

و تو ای کبوتر من که در شکاف صخره ها و پشت سنگ ها پنهان هستی،

بیرون بیا و بگذار صدای شیرین تو را بشنوم

و صورت زیبایت را ببینم !

زیرا اکنون دیگر زمستان به پایان رسیده است ...

ترا به جای تمام کسانی که نمی شناخته ام دوست می دارم ...!

ترا به جای تمام روزگارانی که نمی زیسته ام دوست می دارم ...!

برای خاطر عطر نان گرم برای خاطر نخستین گلها و برفی که آب می شود دوست می دارم ...!

ترا برای خاطر دوست داشتن دوست می دارم !

سپیده که سر بزند در این بیشه زار خزان زده شاید دوباره گلی بروید ،

شبیه آنچه در بهار بوییدیم ...

پس به زندگی هرگز مگو هرگز ...